
امشب رفتم یه جایی وقتی میخواستم برگردم خونه مامان بزرگشون از مسجد برگشت بعد از اینکه بش سلام کردم دستشو به سروصورتم کشیدو چند آیه قرآن که در مورد شفای بیماره خوند نمیدونست من مریضم ولی انگار میدونست خیلی احساس خوبی بود بچه ها دلم رها شدن میخواد خدا به هممون قلبایی پاک و پر از مهربونی بده به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش به بوی گل نفسی همدم صبا می باش حافظ...
ادامه مطلب
تو حالو هوای تو قدم میزنم من پر از احساسم پر از احساس به تو یه صبح پاییزی یه هوای ملایم پروانه های سفید کوچولو دارن آروم آروم تو این حالو هوای زیبا پرواز میکنن پروانه ها عاشق آفتابن عاشق بادن خودشونو تو سایه گم میکنن و بعد به آفتاب نشون میدن یه لحظه تو سایه پرواز میکنن و لحظه بعدش تو آفتاب مهربون و آرومن سفید و رویایی مثل فرشته ای که برای افتادن قطره بارون رو یه دونه کوچیک فرستاده میشه همه عاشقن عاشق نورن عاشق آفتاب بی سروصدا و مظلومن اونا پیش ما میمونن...
ادامه مطلب
سلام دوست عزیزم نیلوفر جان ببخشید من بلد نیستم آدرس وبلاگتو پیدا کنمواسه همین بت سر نزدم خیلی ممنونم که اینجا میای امیدوارم دفعه بعدی که اومدی آدرستو جوریبنویسی که منم بتونم پیداش کنم دوستت دارم بازم ممنون خدا حافظت باشه...
ادامه مطلب
حال خوب که میاد شعرای مولانا میاد ترانه های بنیامین میاد بوی اطلسی میاد روشنی میاد یه رود جاری و آروم میاد طراوت و تازگی آب تو دستام میاد بوی یاس و گل نرگس میاد ع ش ق میاد رهایی میاد ... همه چرخش من رو مدار توئه بیقراره توئه دلی که... فرید احمدی ...
ادامه مطلب
بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو من همه تو تو همه تو او همه تو ما همه تو هرکه و هر کس همه تو این همه تو آن همه تو من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من تخته تو و ورطه تو و ساحل و طوفان همه تو حسین منزوی ...
ادامه مطلب
آرزومو به شما سپردم یا امام رئوف تولدتون مبارک ...
ادامه مطلب
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. در رگ ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت. جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم! رهگذاری خواهد گفت: راستی را شب تاریکی است. کهکشانی خواهم دادش. روی پل دخترکی بی پاست، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت. هر چه دشنام از لب ها خواهم برچید. هر چه دیوار، از جا خواهم بر کند. رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند! ابر را، پ...
ادامه مطلب
ادبیات خوندم یه فرصت قشنگ بود تا بتونم یاد بگیرم و زندگی کنم ادبیاتمثل ع ش ق میمونهآرومه آرومم میکنه خدا کنه هرکسی بره به سمت چیزی که دوست داره ادبیاتیه درختهکه شکوفه هاش مهر و میوه هاش ع ش ق ن یه درخت سبزه سبز پر از شکوفه های سفیده سفید انگار داری تو هوای بهاری زیر نم نم بارونقدم میزنی ... بهار بیا تا بارون بیاد تا بوی بسم بیاد بیا و سبزم کن ...
ادامه مطلب
علت عاشق ز علت ها جداست ع ش ق اسطرلاب اسرار خداست مولانا جان...
ادامه مطلب