خرید بک لینک
امشب رفتم یه جایی وقتی میخواستم برگردم خونه مامان بزرگشون از مسجد برگشت بعد از اینکه بش سلام کردم دستشو به سروصورتم کشیدو چند آیه قرآن که در مورد شفای بیماره خوند نمیدونست من مریضم ولی انگار میدونست

خیلی احساس خوبی بود

بچه ها دلم رها شدن میخواد خدا به هممون قلبایی پاک و پر از مهربونی بده

به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش

به بوی گل نفسی همدم صبا می باش

حافظ

برچسب: مادربزرگ,مادربزرگ به انگلیسی,مادربزرگ رفت,مادربزرگ مهربانم,مادربزرگ میگفت,مادربزرگ رفتی,مادربزرگ و پدربزرگ,مادربزرگم رفت,مادربزرگ گم کرده ام,مادربزرگ حسین پناهی, نویسنده: آریا زمانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 14:18

صفحه بندی